hayahoo

هیاهو

هیاهو چت

چت هیاهو

چتروم هیاهو
loading...

hayahoo

ه نام خدای مهربون به نام خدای مهربان یه روزی روزگاری وسط یه باغ قشنگ یه درخت آلبالو زندگی می‌کرد درخت خیلی خوبی بود اما همیشه تو کارهاش عجله می‌کرد مثلا دوست داشت زودتر از همه‌ی درخ

قصه کودکانه کوتاه آلبالوی عجول

asogarosi بازدید : 4 دوشنبه 09 خرداد 1401 نظرات (0)

ه نام خدای مهربون

به نام خدای مهربان

یه روزی روزگاری وسط یه باغ قشنگ یه درخت آلبالو زندگی می‌کرد

درخت خیلی خوبی بود اما همیشه تو کارهاش عجله می‌کرد

مثلا دوست داشت زودتر از همه‌ی درخت‌ها میوه هاش برسند و کشاورز رو خوشحال کنه

برای همین قبل از رسیدن میوه هاش اونها رو می‌ریخت پایین تا کشاورز فکر کنه اونها رسیدن و ببره بازار بفروشه

کشاورز اومد و میوه‌ها رو دید با ناراحتی جمعشون کرد و برد بیرون باغ و ریخت کنار جاده تا گوسفندا اونها رو بخورند

فصل چیدن میوه‌ها شد

و درخت‌ها خوشحال

از اونها خوشحال‌تر کشاورز بود

که الان می‌تونست نتیجه‌ی زحمت هاش رو ببینه

خلاصه فصل چیدن میوه‌ها تموم شد

کشاورز اومد تا به درخت هاش برسه و بهشون آب بده

درخت آلبالو فکر می‌کرد

اول از همه سراغ اونو بگیره

اما اینطور نشد و کشاورز اصلا بهش توجه نکرد و آب کمی بهش داد و گفت

این درخت آلبالو هم که امسال بدردم نخورد

اینو گفت و رفت

درخت آلبالو شروع کرد به گریه کردن

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
درباره ما
هیاهو,hayahoo,هیاهو,hayahoo,هیاهو,hayahoo,هیاهو,hayahoo
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 10
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 4
  • بازدید امروز : 15
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 79
  • بازدید ماه : 229
  • بازدید سال : 1,317
  • بازدید کلی : 1,317
  • کدهای اختصاصی